شعری از مهناز یوسفی

 

چشم نمیگذارم

زحمتی کوچک

در تصویری که از اتهام بر میگردد

دور،نزدیک

              نزدیک،دور

صحنه ها از تو بر نمیدارند

جهانی منظم

از به چشمهایی که رابطه اند

نگاهی در هم

که خرده های انسان را بارشی به زحمت می اندازد

می توانم/نم/جریانی را به انسان          آسان

می توانم/نم/جهانی را به خرده ها        سخت

روزانه بیرون چقدر مردد است.

من خیابانت را پهن میکنم

کلاههای بلا تکلیف

که سلام را به تماشا از سر بلند میکنند

می توانی فرصت را از چشمهایم

                      دور،نزدیک

             نزدیک،دور

از به فاصله ای که رابطه است.