دو شعر از روشنک بیگناه
(از کتاب آوازهای ماهِ گم شده)
1
در کدام سوی ماه سر می کنی
امشب
در وزش کدام نسیم
چشم بر هم گذاشته ای
اگر که چشم بر هم گذاشته ای
سه روز است
کلاغان
بر لاشه ی سنجابی کوچک
ازدحام کردهاند
سه روز است
از پشت پنجره میبینم
رگ هایی را که پاره پاره میشوند
خاطره ها
عکس ها
امروزِ پُر کلاغ
باد
در هم آمیزنده ی جهان
سه روز است
شیارهای گونه را
می خراشد
چشم بر هم نگذاشتهام
میان گنگی کودکی و بُهت این لحظه
پیوندها سنگین و کِش آورند
و شب بوی ترا آورده است
در کدام سوی ماه نشسته ای؟
با باد چه میکنی؟
10 دسامبر 1998
2
تصاویر می طپند
باران بر پنجره ضرب گرفته است
ستاره ی خیس
در ایوان نگاه میکند
پیوند ترا
با پیکری که
ناآرام و بیدار مرده است
دست سوی در نمیبرم
از هراس هجوم صداها
که از گیرنده ها و رادیوها
گریخته اند
از پله های سنگی
پشت به نگاه کودک
بالا میروی
دستانی کوچک
چند قطره شعر از رد پایت برمی دارد
در جیب هایش پنهان می کند
حالا پشت دری کهنسال
گم می شوی
ذهن خاموش می شود
در صداهای نیمه تمام
و باران
پشت شیشه های پنجره میطپد
13 دسامبر
1998
|