بایگانی      صفحه اول       تازه های شعر    کتابخانه      پیوندها         شعر، علیه فراموشی

 

 

شعرهايی از دفتر منتشر نشده « روزنامه ی تعطيل »



زنجيره

 

 

اين بار هم ميان اين کلمات تهی می گردی

در صفحات نامرتب، مرتب از خودت مطلبی می جويی

آيا نمی بينی؟

اين روزها يک عده با چاقو انشاء می نويسند

تا ما

هر روز

در يک مراسم تکراری

از جنازه ها دور شويم

خاطراتمان را پنهان گوشه ای کنيم

بعد جايی نرويم و خانه نمانيم

چيزی نخريم

حرفی نزنيم

اصلا با سايه هامان قرار نگذاريم

تا ناگهان غيبمان نزند

يا قلبمان پيام ايست نگيرد

يا چاقو

انشای تازه ای ننويسد

يا طناب

روبان قرمزی دور گلو نکشد

پس در واژه ها دنبال کيستی؟

امروز

بايد يک تسليت تازه را

امضا کنی و فردا

از يادهای ديگر

دور، دور، دورتر شوی

چشم بندی و ورد خوانی:

کور، کور، کورتر شوی.