شعری از
     
       
لیلا کردبچه 
kordbacheh 

 

 

مشت هیت را كه به سینه ی آسمان كوبیدی

اعتمادم از تمام دیوارها سلب شد

آنقدر كه فكر كردم بعد ازین

دیگر هیچ كس پشت هیچ دیواری پنهان نخواهد شد

- اما هوا كه گرم باشد

احتمالا دیوارها سیه ی خنكی دارند ! -

 

 

مشت ها

بهتر از همه می دانستند ؛

هر دستی می تواند تفنگی را پر كند

ماشه ی را بكشد

و هر انگشتی می تواند اشاره ی محسوسی باشد

به هركه كنار دیوار یستاده است

- هرچه باشد مشت ها

همجنس هی خودشان را كه بهتر از ما می شناسند ! -

 

 

همین است

كه دیگر تعجب نمی كنم

اگر انگشت هیت بند كفش هی تو را

در پاگرد خانه ات كه می بندند

در زندان باز كنند

یا مشت هیت آن را كه دیروز كشته اند

امروز با زنده باد یش جان دوباره ببخشند

راستش را بخواهی

دیگر به دست هی تو هم اعتمادی ندارم

به هیچ كس و هیچ چیز اعتمادی ندارم

آنقدر كه فكر می كنم هركه یستاده است

لابد پیی بری دویدن ندارد

یا آنكه می دود

پاهیش را

حتما از پی  جوخه ی اعدام دزدیده است