|
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی ویژه ی 8 مارس |
|
- کسی هست که به صدای شاعر گوش دهد؟ در حال حاضر شعرهای متعهد ديگر چندان جايی در ميان خوانندگان ندارند و صدای شاعر متعهد نيز شنونده چندانی ندارد. ولی گمان می کنم تا وقتی که شعر وسيله عالی بيان حيرت و ادراک مستقل شاعر باشد و اگر واژههای برگزيده حامل حس های شاعر باشند. شايد شعر هم چنان شنونده داشته باشد. - تعهد؟ کدام تعهد؟ اجتماعی، سیاسی، یا تعهد به کار؟ اشاره من به شعر ایدئولوژیک سرودن بود و شعر را وسیله تبلیغ قرار دادن. اگرچه در مورد شعر متعهد یا تعهد در شعر آنچه میتوان گفت این است که در شرایط امروز این بحثی است کهنه و بیهوده. در سالهایی که اين بحث برای اولین بار در ایران مطرح شد (سالهای چهل شمسی) دلایل و زمینههای فراوانی برای آن وجود داشت و یکی از آثار آن هم این بود که به مردم نشان داد که شعر فقط یک وسیله ی هنرنمایی و اظهار فضل که در انحصار برخی محافل ادبی دانشگاهی یا رسمی باشد، نیست و مخاطب اصلی آن مردمند و بنابراین نسبت به آنان و سرنوشتشان و نیز نسبت به شرایط عمومی زندگی بشرمتعهد و مسئول است و بدون توجه و حتی موضعگیری نسبت به آن حضور و نقش یا معنایی نمیتواند داشته باشد. بعدها تعبیر تعهد و مسئولیت به دست کسانی افتاد که شعر و هنر را به طور کلی وسیلهای برای کمک به پیشبرد نوعی ایدئولوژی و حتی نوعی فعالیت اجتماعی و سیاسی میدانستند که البته در آن زمان از همه هم مترقیتر به نظر میآمد. ولی همین که اصل استقلال ذاتی هنرمند و به ویژه اصل خودجوشی و خودانگيختگی هنرمند را از آن میگرفتند، عملا فعالیت و خلاقیت ازاد هنری را نقض و نفی میکردند. امروز ما میدانیم که این اصل آزادی، در معنای وسیع عمیق آن، چقدر اهمیت دارد و هنرمند بدون درک و به کارگیری آن واقعا از کار هنری عاجز است. - بیانیه را که دوست ندارید؟ زبان ِ سنگین شعار و شعر با تاریخ مصرف را؟ شعر وقتی وسیله شعاردادن میشود به حد آگهی تبلیغاتی نزول میکند. وقتی که شاعر موضوعی را در مقابل خود میگذارد و بعد فرمی برمیگزیند و عاقلانه سخن میگوید، در واقع سفارشی را انجام میدهد. شعرهایی هم که برای اتفاقی خاص سروده میشوند، بعد از سرد شدن خبر شعر خاکستر میشود. شعر باید بتواند از زمان و از حوادث فراتر رود. - یکی از شاعران افریقای جنوبی که در اروپا زندگی میکند اما هنوز به زبان "افریکن" میسراید، گفته است "شعر مدرن بیشتر خوانده میشود، زیرا با زبان ِ حال همراه است: حرفی از سیاست و مذهب در آن نیست. هم او گفته است که شعر مقاومت علیه آپارتهید دلگیرکننده بود. از نظر من شعر مدرن الزاماُ خالی از مذهب وسياست نيست .مدرن را در مقابل چه قرار میدهيم ؟ از مد افتاده؟ يا کلاسيک؟ در هرکدام از اين تقابلها حضور و يا عدم حضور سوژه های مثل سياست يا مذهب مطلق نيست.
- آخرین دفتر شعرتان "سمفونی باران" دربارهی زندگیست، عشق و دغدغههاش. عشق و دغدغه در زندگی مستتر هستند.
- بسیاری از شاعران میگویند: نمیدانم دربارهی چیست. شعر من بازتاب حيرت من است .
- با شعر بزرگ و آموخته شدهاید؟ همه ما با شعر آموخته وبزرگ شده ايم؟ من هميشه از خواندن شعر ِ خوب لذت میبرم . و بدون اغراق گاهی حسی مثل مستی از خواندن چنين شعری به من دست میدهد.
- چه گونه به شعر نزدیک شدید؟ می توانم بگويم نزديک شدن من به شعر در سنی بوده که هنوز درک مستقل و اگاهانه از شعر نداشتم. بی أن که بدانم چراـ از شعر لذت می بردم و قبل از اين که تعريفی از شعر آموخته باشم اولين شعر زندگيم را کلاس سوم مدرسه سرودم. شعر به عنوان وسيله بيان برای من يک ضرورت است بدون اغراق چيزی در حد اکسيژن .
- در شعرهای "سمفونی باران" این احساس را دارم که شاعر هنوز خانهی ثابتی ندارد. آوارگی سنت من است و سفر پناه من.
- در آستانهی ترک و رفتن؟ اکنون، لحظهای به دست نیاوردنی است؛ گذشته گذشته است و آینده نیامده. نگاهتان جست و جو گر است. وقتی از جستجو باز میمانيم ديگر حرفی برای گفتن نداريم؟. در آستانه وقتی که شانهها هنوز گذشته را لمس میکنند و آينده مثل صبحی مهآلود است آن لحظه گذرشعر میشود. پيشترها گذشته میگذشت .اما الان حس من اين است که وزنی از آن چه که گذشته است بر دوش من سنگينی میکند چيزی مثل اندوهی جاری. و يا بغضی که واژه میجويد تا گريه شود.
- نمیتوان چیزها را نگه داشت. همه چیز مثل ماسه از لای انگشتان میریزد، یا چون خاکستر بر باد میرود. بدون شک. همه چيز میگريزد و تنها خاطرات میمانند.
- چه اندازه شیفتهی "واژه"اید؟ همان اندازه که در يکی از شعرهايم می گويم «جانم با واژه عشق می بازد».
- سه دفترتان را به دو زبان فارسی و فرانسه منتشر کردهاید. کدام زبان جاذبهی بیشتری دارد؟ زبان فرانسه زبانی است که هر روز چيز تازهای از آن میآموزم از اين زاويه جذابتر است. ولی نمیتوانم آن را با فارسی که زبان مادری من است مقايسه کنم.
- به فارسی مینویسید و برمیگردانید یا عکس آن؟ به فارسی مینويسم. چندين سالی میشود که گاهی به فرانسه هم شعر میگويم که در اين حالت آن را به فارسی ترجمه میکنم. مثل شعرهای فارسیم که به فرانسه ترجمه میکنم. آن چه که مسلم است من در زبان مادری خود شاعر هستم ولی از ابتدا انتخاب کردهام که کتابهايم دو زبانه منتشر شوند تا بتوانم فرانسه زبانان را نيز مخاطب قرار دهم.
- شعر اکنون بیشتر از گذشته منتشر میشود. آیا آسانیابتر شده یا که دروازهی مُهر و موم شعر به روی همه باز شده است؟ ترجيح میدهم به اين سوال جواب ندهم.
- نوشته اید: گیاه نازکی که کاشتم / زمستان را تاب آورد ... از خودم میپرسم آیا هر گیاهی که تازه کاشته شود مگر نازک و آسیب پذیر نیست؟ درست است گياه تازه کاشته شده نازک و آسيب پذير است و به همين دليل وقتی که زمستان را تاب می آورد. باعث تعجب و شادمانی می شود.
- شعر ۳۲ از کتاب "زندگیهای میان واژهها" را میخوانم: به دوری خو گرفتهامو همجواری مرا به وحشت میاندازد فاصله ذهن را بیدار میکند رابطههای تخریب نشده حاصل بلوغ لحظه هاست. از شما میپرسم لایهها، سطر نانوشته یا سکوت این شعر کجاست؟ در واقع باید از خواننده بپرسید که سطر نانوشته یا سکوت این شعر کجاست؟ من شعر را سرودهام و دریافت را به خواننده واگذار میکنم.
- زبان چیست؟ آیا چیزی بیش از واژه است؟ ارزشی بیش یا کم از واژه دارد؟ اگر از اين تعريف ساده حرکت کنيم که زبان وسيله بيان است با ترکيبی از واژه . بعد می توانيم بگوييم زبان در اوج قدرت خويش با ترکيی شگرف از واژهها تبديل به شعر میشود.
- ببینید: چون تابستانی بیپایان / گذشته جان میگیرد / از سایه سبز خاطرات تو ... وقتی "تابستان بیپایان" را میخوانم، در ناخودآگاه از "سایه" اثری نمیبینم. شما چهگونه میبینید؟ این ترکیب چهگونه آمده است؟ آگاهانه؟ اگر مقصودتان ازآگاهی واقف بودن به بار تصويری جمله است بايد بگويم بله. ولی اگر سئوال اين است که آيا نشستهام و فکر کردهام تا چنين تلفيقی ايجاد کنم بايد بگويم نه. و اما سايه اگر سبز باشد میتوان در کنارههای تابستان جايش داد؟
- میخواهم که نوشته پیروز شود بر درد / و قویتر باشد از او / برای بازگشتن / تنها شناسهام / شعر است در آغاز کلمه بود؟ همان طور که گفتم شعر برای من وسيله دوام آوردن در مقابل مشکلات است و جادهای که از آن به زندگی باز میگردم. شعر وسيلهای است برای مجال دادن به آزادی درونی، برای دفاع از تنهايی آگاهانه، برای درهم شکستن نااميدی و در عين حال برای بيان عشق.
- در شعر شما یک "من" هست و یک "تو". شعر برای خواننده نوشته میشود. شما برای که میسرایید؟ در لحظه سرايش مخاطب خود من هستم . و در خيلی از شعرها« تو» خطاب به من است . ولی مواقعی هم هست که «تو» ديگری است. ولی قطعاً اين«تو» خواننده نيست. من از زندگی تجربيات و حسهای خودم حرکت میکنم و در نهايت کسانی را خطاب قرار میدهم که جايی در زندگی من دارند و يا داشـته اند و يا نقشی بازی کردهاند. به عبارتی من خودم را در جايگاهی قرار نمیدهم که مردم را خطاب قرار دهم. و برايشان تعيین تکليف کنم اما بسيار خوشحال میشوم وقتی میبينم خواننده شعرم با حس ودرک خودش با شعرم رابطه برقرار کرده و از آن خوشش آمده. چون من در شعرهايم جايی هم برای برای خواننده خالی میگذارم. همان جای خالی که وقتی خواننده با درک خود از شعر من پرش میکند . با او به نوعی تفاهم و هم دردی میرسم.
- آیا سرودن شعر برای شما، نظم دادن به آشفتهگی است یا خاموش کردن ِ صدای آشفته؟ شعر گاهی بغضی است که گریه میشود و گاه بازتاب حیرت من. و اما نظم دادن یا خاموش کردن؟ شاید بهتر باشد آرامش را جایگزین کرد، یعنی بعد از سرایش به آرامش و سبکبالی میرسم.
- تاثیر بزرگ شعر چیست؟ برای من، یا برای خواننده؟ من با شعر پرواز میکنم. رها میشوم. به گونهای از آزادی میرسم که سرشار از زندگی و اعتقاد به نیروی شعر به مثابه بالاترین قدرت است.
- نقش احساس چیست؟ آیا من ِ ادبی ِ شما اعتماد به نفس بیشتری از من ِ واقعیتان دارد؟ میخواهید از احساس فاصله بگیرید و بسرایید؟ مگر میشود از احساس فاصله گرفت و سرود، وقتی که حس را میسرایم. و اما، منهای من به گمانم با هم همدست هستند!
- بزرگترین تفاوت میان ِ من ِ ادبی و خود شما چیست؟ این تفاوتها اگر وجود دارند، دیگران باید پیدا کنند. نیچه میگوید: «آدمی از هرکسی به خود دورتر استــ».
- زن بودن تا چه
اندازه برای شعر شما اهمیت دارد؟ دختر، معشوق، مادر؟ آیا شعرتان واکنشی
نسبت به زنبودنتان است؟
- اینجا، در هلند، چند سال پیش (٢٠٠٠) گزیدهای از شعر زنان با نام "زنان گونهی دیگری میسرایند" منتشر شد. با چنین عنوانی موافقید؟ بله موافق هستم. چون زبان شعر زنان متفاوت است.
- موضوعات زنانه هم برای شعر یا در شعر وجود دارند؟ جایی –نمیدانم کجا- واژهی "لحظههای زنانه" را دیدهام. بله مو ضوعات زنانه وجود دارند و خود زن بودن خود بخود به يکی از خصلت های شعر شاعران زن تبديل می شود. مثلاُ خود من در شعر شماره 21 در کتاب زندگی های ميان واژه ها می گويم : ... زن در آينه / لبهايش طرح آهی نيم گشوده/ آرامش زنانه...
- وقتی از تحول شعر پارسی سخن میگوییم، نامهایی به ذهنمان میرسند. به اعتقاد شما کدام شاعر، کدام شکل یا جنبش شعری حال و هوای شعر پارسی را تغییر داده است یا بیشترین تاثیر را بر آن داشته است؟ فکر میکنم سبك عراقی بیشترین تاثیر را در شعر پارسی داشته. اینکه میگوییم سبک عراقی با شاعرانی نظیر حافظ و مولوی بیشترین تاثیر را بر سیر تحول یا به قول شما بر حال و هوای شعر پارسی گذاشته اند، اظهار نظری کاملا شخصی و به اصطلاح اعتباری است. تا آنجا که من میدانم تا به حال دقیقا روشن نشده که محبوب ترین یا پرخوانندهترین شاعر فارسی کیست. حتی تقسیمبندیهای تاریخی سبک های مهم شعر کلاسیک ما را هم نباید با به اصطلاح دقت علمی در نظر گرفت. در واقع آنچه در مورد سبکهای شعری میدانیم کلی و عمومی است. البته در شعر کلاسیک فارسی میتوان سه سبک عمده را از هم بازشناخت. سبک خراسانی که با رودکی آغاز شد و و با وجود سخنورانی نظیر فردوسی و انوری و ناصر خسرو که بیشتر به اندیشه ورزی و ارائه پند و نصایح انسانی توجه داشتند، میتوان گفت که به نوعی نگاه با فلسفۀ دستوری و اخلاقی گرایش داشت. در حالی که سبک عراقی، که از خراسان فراتر رفت و در ایران مرکزی (عراق) رواج پیدا کرد به نگاه یا بینشی توصیفی تمایل داشت. در پی اثبات یا متحقق کردن چیزی نبود. و با آنچه موجود بود سر سازگاری و سازش و تحمل داشت و شاید به همین علت با روحیه ایرانی جماعت سازگاری بیشتری داشت و بهتر به دل او مینشست. و به همین علت است که میتوان از نفوذ و تاثیر بیشتر آن سخن گفت. حتی اگر تنها به همین نکته توجه کنیم شکل اصلی شعر در سبک خراسانی قصیده و در سبک عراقی غزل بود، با توجه به سادگی و آسانی غزل در مقایسه با قصیده که دیریاب و دشوار به نظر میرسد، میتوان نفوذ و تاثیر نسبی سبک عراقی را راحتتر قبول کرد. البته سبک هندی هم وجود داشت که بر شاخهای از زبان فارسی رشد کرد که دچار تبعید شد و با آنکه در صناعت شعر و کشف برخی کیفیت های زبان کارهای مهم و جالبی کرد ولی به علت افراط در تصنع و تکلف به سرعت راه افت و فراموشی را در پیش گرفت. این که عدهای سعی کردهاند حافظ را به علت ظرایف و نازککاریهایی که در غزلیاتش میشناسیم به سبک هندی نسبت دهند، به همین علت است که البته اساس چندانی ندارد.
- شما کدام را بیشتر میپسندید؟
- در شعرهای "سمفونی باران" به گونهای رومانتیک زبانی نزدیک شدهاید: دردهای تو از من نیست/شاید گاهی/ تلنگری بودهام ... و یا شعر ۳۴ در "زندگیهای میان واژهها": کسی به دیدن ِ باران نرفت؟ وقتی .... البته، ایراد نمیگیرم ها. آن چه که به نظر شما رومانتيک آمده زبان بيان واقعيتهای روزمره زندگی من است.
- سافو در شعرهاش درد عشق را نیز بیان کرده و گاه گفته که عشق او را شگفتزده نمیکند. عشق برای من شگفت انگيز است و چيزی از جنس تولد با خود حمل میکند. عشق اوج ودر عين حال گسترهای پر راز است.
- در شعر ۲۷ از "سمفونی باران": مداد رنگی بخر برای رنگکردن خواب هایت خاطرات بی رنگ می شوند به دست زمان آیا "هویت" را در نظر دارید؟ هويت را هم در نظر دارم .
- در شعر ۱۶ از "سمفونی باران": کلمات باران خورده / به گوشه کاغذ پناه برده اند / عشق بانو / مرکب میچکد از گیسوانش / دختران خاطرات من / آرام آرام / رنگهای خویش را / به پاییز هدیه می کنند. بیان ِ شیوهی نگاهتان به عشق را میخوانیم. عشق به قول ابونواس "موی سپید را سیاه میکند". با ابو نواس در اين مورد موافقم. عشق با خويش معجزه حمل می کند .
- با اینهمه اما در شعر ۳۱ : آن جا / و این تکرار ِ رفتن / با حادثه و یا میل لحظه ها / زیباترین طرحها / خطوط فرارند ... اما در شعر ۴٢ از "سرچشمه ی نگاه" سرودهاید: کسی بر درگاه میخواند / تا وسعت ِ قلب من / در نبض حیرت بتپد ... و نمونههای دیگر. این جا زنی هست انگار که عشق را باید و یا میخواهد بیاموزد و بپذیرد. درست ديده ايد .
- تا چه اندازه به یکدستی ِ زبان باور دارید؟ زبان شما ساده است، اما گاهی گریزی دیده میشود به گونهای زبان که انگار از آن ِ شما نیست: ادراک مجرد سرگردانی یا در تقدس ِ گمشده کلام و ... خود گفتهاید در شعری: کودکانه به دنبال وزن واژهها میگردم / واژههای وزین / باد آنها را برد. چرا باد برخی از واژههای وزین را از شعر شما نبردهاست؟ زبان من ساده است و می خواهم که ساده بماند و از نظر خودم اين شعر هم در کادر همان سادگی زبان باقی می ماند در واقع سوال مطرح شده در شعر است که ساده نيست. اگر با دقت نگاه کنيم می بينيم که سوال وزين است اما با کلمات ساده بيان شده.
- ابزار مدرن آیا برای سرودن شعر محدودند؟ ابزار من برای سرودن شعر واژه است و واژه نا محدود است .
- وقت ِ خواندن ِ شعرهای "سرچشمۀ نگاه" این احساس را داشتم که انگار دارم سفرنامه میخوانم. از ناآرامیست که سفر میکنید؟«سرچشمه نگاه» سفر نگاه است . سفر سبکباری. از باورهای قديمی رها شدن و به ديدار تازگی رفتن.- جاه طلبی؟ شهرت؟ قدرت؟ عشق؟ عشق بدون شک جوهرشعر و دستمايه شاعر است. و به گمان من هر کسی که کارش را چاپ میکند به دنبال خواننده وبه عبارتی در پی شهرت است. اما جاه طلبی و قدرت آيا از ويژگیهای فطری هنرمند نيستند؟
- واکنش خواننده برای شما مهم است؟ بله ولی تعين کننده نيست چون قبل از خواننده شعرم برای خود من است . وسيلهای برای دوام آوردن . سخن گفتن .عشق ورزيدن.
- شعر میخوانید؟ بله، ولی شعر چيزی حدود پنج درصد کل مطالعه مرا تشکيل میدهد.
- نقد شعر؟ نقد شعر را بيشتر به دليل میخوانم که از نقطه نظرهای ناقد احتمالاً چيزی بياموزم وگرنه هرکسی از يک شعر با درک خود و با حساسيتهای شخصی خود برداشتی متفاوت دارد.
- نظرتان دربارهی شعر چیست؟ در کجای شعر ایستادهاید؟ چهگونه شاعری هستید؟ صدای خودتان را دارید؟ رابطهتان با شعر چهگونه است؟ در باره شعر نظرم اين است که تا شعر هست و يا به عبارتی تا خواننده شعر هست هنوز اميدی باقی است که واژه به تمامی در اختيار تبليغات قرار نگرفته و میتواند در لباس شعر زيبايی بيافريند.
و اما اين که من در کجای شعر
ايستادهام
. ترجيح میدهم اين جواب را به ناقدان واگذار کنم. و اين که چگونه شاعری
هستم ،
|