بایگانی      صفحه اول       تازه های شعر    کتابخانه      پیوندها      شعر، علیه فراموشی    

 

مصاحبه با ژاله چگنی

 

اخيرا سومين کتاب شما به چاپ رسيده است.چه حسی داريد؟

 

اين که فصلی تمام شده وفصل ديگری آغاز می شود. « سمفونی باران» ثبت لحظه های حيرت دو سال گذ شته است ، اکنون بر درگاه فصل تازه ای ايستاده ام و سرايش تازه ای را آغاز کرده ام.هر چند که شانه هايم هنوز اندکی از بار گذشته سنگين است. به قول پل والری ما هيچ شعری را تمام نمی کنيم، فقط آن را رها می کنيم.

  

شما در دو( يا سه)  سال گذشته سه کتاب شعر نوشته ايد،حرکت شعری تان را در آنها چگونه می بينيد؟

شعر برای من بيان يک تجربه درونی است، نگاه و حس من از زندگی است، تجربه های حسی خود را به شعر می سپارم و به تجربه های جديدتری می رسم،به همين دليل در شعرم و با شعرم رشد می کنم. و آن چه  راه را بر من هموار می کند،عشق به زندگی و شهامت خطر کردن است.

اخيرا در جايی خواندم که شعر شما با هايکو مقايسه شده بود ، نظر خودتان چيست؟

 

 بيشتر  شعرهای من  کوتاه هستند ،ولی من به دنبال هيچ فرم از پيش تعين شده ای، از جمله هايکو، نرفته ام . شعر من همين گونه است که است ،نام هم  ندارد ، تاريخ سرودن هم برايش نمی گذارم.من  شعر گفتن را از سالهای مدرسه آغاز کردم . در آن دوران اغلب وزن و قافيه  را رعايت می کردم ،  بعد به مرور زمان و آگاهانه  از اين که شعر را به وزن و فرم از پيش تعين شده بسپرم، پرهيز کردم. اين توضيح را هم بدهم  که.وقتی هنر مندی تصميم به چاپ اثرش می گيرديعنی  اين اصل پايه را پذيرفته  که اثرش ديگر تنها متعلق به خودش نيست و ديگران آزادند  که از ان حرف بزنند من معمولاَ آن چه که راجع به شعرهايم نوشته اند با دقت وعلاقه می خوانم. و وقتی می بينم  کسی وقت گذاشته، شعر مرا خوانده و نظرش را نوشته خوشحال می شوم. ولی اگر شباهتی در شعرهای کوتاه من با هايکو ديده مسؤل اين تشخيص خودش است.

 

شما شعر هايتان را به زبان فارسی و فرانسه با هم چاپ می کنيد،کارها در ترجمه چگونه خودشان را حفظ می کنند (با توجه به اينکه در ترجمه بسياری معتقدند شعر کمی از دست می رود)؟

بله،  در ترجمه شعر  تا حدودی تغيير می کند. ولی موفقيت در ترجمه شعربستگی به عوامل مختلف از جمله نوع شعر دارد. در مورد کار من نکته مهم اين است که من شعرهای خودم را ترجمه می کنم يا به عبارت ديگر يک بار ديگر آنها را به زبان فرانسه می سرايم و طبعاَ  آزادی عمل و تسلط بيشتری در مقايسه با يک ترجمه معمولی دارم.   نکته ديگر اين که در طول سالهای اقامتم  در فرانسه،از آن جايی که شعر هميشه در زندگی من اصل بوده و بقيه چيز ها فرع،دوستان شعر شناسی که در جريان کارهای ادبی من بودند، همواره مرا  تشويق به چاپ شعرهايم می کردند. اماآن چه که مرا نگران می کرد پراکندگی دياسپورای ايرانی و عدم  دسترسی  به کسانی بود  که می توانستند خواننده و يا شنوند ه احتما لی شعر من و يا هر شاعر ديگری که در خارج زندگی می کند، باشند. دلم می خواست راهی پيدا کنم که نه تنها به ايرانيان هم نسل خودم، که به بچه های اين نسل نيز که زبان اصلی شان زبان کشور ميزبان است،  دسترسی پيدا کنم. به همين دليل به فکر چاپ شعرهايم به دو زبان دريک کتاب افتادم.از طرف ديگر، چاپ کتاب دوزبانه، يک راه مؤثر و شايد بهترين راه برای برخورد با آن چيزی باشد که همه ما مشغول و گرفتارش هستيم : ادبيات تبعيد. که ما ايرانيان نه شروع کننده و نه پايان دهنده اش هستيم. سال ها و قرن هاست به عنوان شاخه ای مهم و  صرف نظرناکردنی در مجموعه هنر و ادبيات جهانی وجود دارد. چه راهی بجز پذيرفتن زبان کشور ميزبان و آن را در کنار زبان مادری قرار دادن بهترين پاسخ برای روبرو شدن با مشکلات تبعيد است ؟
ولی قبول يا رد اين نظريه تاريخی طولانی دارد و تنها شامل هنرمندان ايراني نمی شود. مثلا َتوماس مان در تبعيد زبان مادری خود را رها نکرد، حال آنکه ميلان کوندورا در سال های اول غربت خود به ترجمه
رمان هايش به زبان فرانسه نظارت می کرد و بعد مستقيماَ شروع به نوشتن به زبان فرانسه کرد. مسئله مهم اين است که بدانيم و قبول کنيم که در کشور ديگری زندگی می کنيم و بتوانيم به زبان مردمان آن کشور "حرف" خودمان را بزنيم.
در اين جا بد نيست اشاره کنم که من تحصيلاتم را در فرانسه در رشته ادبيات تطبيقی
دنبال کردم و موضوع تز دکترای من« شعر فارسی در تبعيد» است   و آن چه از آن دفاع می کنم
اين است که غربت در درجه اول  برای يک هنرمند فرصتی فرهنگی است که قبل از هر چيز در برخورداری و بکارگيری از  زبان کشور ميزبان بايد متبلور شود.

 

_ارتباط دنيای  حسی شعرتان در تجربه با دنيای بيرون چطور است؟

 

اگر اين سوآل را درست فهميده باشم، وقتی به خود و به جهان بيرون از خود نگاه می کنم آنچه مرا به حيرت وامی داردشعر می شود. شعر وسيله ای  است برای مجال دادن به آزادی درونی،برای دفاع از تنهايی آگاهانه،برای درهم شکستن نااميدی و در عين حال برای بيان عشق وزيبايی و همين طور برای سخن گفتن با خود و با ديگری   . نوشتن، خود، يک حرکت عاشقانه است.

 

_در سالهای اخير ارتباط ادبی ميان داخل و خارج از کشور به دليل اينترنت زياد شده،فکر می کنيد اين ارتباط در کارهای ما تاثير گذار باشد؟

 

طبعاَ. به برکت وجود اينترنت می توان به سرعت در جريان فعاليت های ادبی داخل و خارج قرار گرفت ، اين هم جزئی از همان جريان عظيم و همه گيری است که از آن به نام انقلاب ارتباطی نام می برند و طبعاَ هيچ کس از تاَثيراتش مصون يا بی نصيب نمی ماند. هر چند که اين وسيله »آسان« در دست کسانی بيش از حد به آسانی مورد استفاده قرار گرفته است

 _وضع کنونی شعر زنان ما را چگونه می بينيد؟ در مقايسه با ادبيات کشوری که در آن زندگی می کنيد چطور؟

 

وضع کنونی شعر زنان ما موضوعی است که خود می تواند سوژه يک تز باشد و در چند خط نمی توان به آن پاسخ داد. ولی نکته ای  که قابل توجه است شهامت زنان ما و مقابله و در گذشتن آنها ازسانسور و بخصوص از اتو سانسور است .  هم چنين شمار کثير زنانی  که در کشورهای مختلف به فعاليت های فرهنگی مشغولند، واقعيت انکارناپذيری است. اگر منظور وضعيت و موقعِيت زنان شاعر در فرانسه است، به طور خلاصه می توان گفت که در کشوری با سابقه و سنت عظيم شعری چون فرانسه، حضور زنان چندان چشمگير نبوده است. تنها از حدود پانزده سال پيش چند زن شاعر  که تا حدی  معروف شده اند پا به عرصه ميدان گذاشته اند، مثل ميشل مه تا ،ميشل گرانگو  و فا بين کورتاد. هر چند اينان نيز نظير ديگر شاعران فرانسوی خواننده زيادی ندارند و بطور کلی می توان گفت که بر خلاف ايران که در آن شعر همچنان از اعتبار مردمی برخوردار است، در فرانسه خوانندگان  شعر بسيارمحدود ند و شايد فقط در دوران اشغال فرانسه بوسيله آلمانها بود که شعر، و طبعاَ شعر مقاومت، بخصوص در وجود کسانی مثل پل الوار و لوئی آراگون، از اقبال عمومی برخوردار بود

 

_ اگر بخواهيم ادبيات و شعر زنان را به نوعی بر رسی کنيم به نظر شما چگونه و از چه زاوايای بايد به آن پرداخت؟

اگر موضوع را بدين ترتيب مطرح کنيم که فقدان سانسور دولتی، دوزبانه بودن، و برخورداری از فرهنگ مختلط از جمله عواملی هستند که تاَثير تعيين کننده بر ادبيات تبعيد دارند، آنوقت می توانيم خصوصيات متمايز شعر زنان را نيز بررسی کنيم.  در مورد زنان شاعر، بر اين عوامل طبعاَ بايد خود زن بودن را هم اضافه کرد که خود بخود به يکی از خصلت های شعر شاعران زن تبديل می شود. و نکته قابل توجه اين است که عامل فقدان سانسور، چه دولتی و چه فرهنگی يا سنتی،در مورد زنان تاَثير و نتايج مهم تر ی ببار می آورد. طبيعی است که زنان از اين امکان برای بيان خود با حضور ذهن و سرعت بيشتری سود برده اند، که بجای خود مغتنم است و از جمله امکاناتی است که تبعيد در اختيار ما نهاده است. در چنين زمينه ای يکی از موضوع های قابل بررسی در شعر تبعيد يافتن پاسخی برای اين سوآل است که  چرا عده ای از شاعران ژانر تازه ای به وجود آورده اند که می توان آن را پورنو خواند، در تمايز با شعر اروتيک که حتی درايران هم سابقه طولانی دارد. می دانيم با فروغ بود که در شعر عشق به شکل  زمينی آن مطرح شد و هم او بود که از معشوق به عنوان انسان خاکی سخن گفت و شعر اروتيک سرود.   پس شعر اروتيک در غربت پا نگرفته  و شعر  ما با  اين ژ انر شاعرانه بيگانه نبوده  . و لی آن چه به شعر پورنو برمی گردد ويژه  شعر غربت  و بخصوص شعر بعضی از زنان شاعر در غربت است. ما از جامعه ای آمده ايم که در آن فرد زير نفوذ و سلطه جمع از هم می پاشد، اخلاق حاکم و سنت جاری جايی برای انديشه و تجربه فردی باقی نمی گذارد. گروه و قبيله است که تصميم می گيرد ، و قتی که هنرمند  درجامعه غرب انديشيدن را و نگاه کردن را به عنوان فرد آغاز می کند در نگاه به بيرون  ونگاه به خود سوالها آغاز می شوند و زمينه شکل گرفتن هويتی مستقل به وجود می آيد، می توان تصور کرد حال که وارد سومين دهه ادبيات مهاجرت شده ايم، هنرمند تبعيدی ما نيز بر چنين زمينه ای  می تواند به کسب هويتی تازه برخيزد. آيا گرايش به صراحت و فاش گوئی در شعر يا آنچه از آن به عنوان پورنو  نام برديم يکی ازنشانه های چنين جستجو يا چنين کسب هويتی است؟ به همين دليل است که اين ژانريکی از پديده ای قابل بررسی شعر غربت است ، اينکه چرا عمدتاَ زنان  سراينده اين اشعار هستند، کمبود تحقيق آکادميک در اين زمينه، و برعکس وجود نقدهائی که بيشتر جنبه اخلاقی يا احساساتی دارند، مانع از اين شده  که به دنبال عوامل اجتماعی، ،سياسی و احساسی  بگرديم که باعث می شوند  عده ای از شاعران  شعر پورنو را وسيله بيان قراردهند.

 

در سالهای اخير يکی از مسایل مطرح در شعر زنان،بیان جنسيت و در واقع نگاه به دنیا از این زاویه بوده است شما درشعرتان با اين مساُله چگونه برخورد می کنيد؟

 

گمان می کنم  زبان شعر من زنانه است، من هيچوقت  با زن بودن خود مسئله ند اشته ام وآن چه را که باور دارم زندگی می کنم . در خود و با خود آزادم.  من هنوز آن دختر نوجوان را که نامه های عاشقانه و گل را سرخ دوست دارد در خود نکشته ام و هنوز و قتی از پنجره به تکه های  ا بر در آسمان نگاه می کنم به  دنبال اسب سپيد شه سوار قصه ها می گردم ،  هم چنان به معجزه _  خارج از بار مذهبی آن _ اعتقاد دارم  و قادرم برای عشق و از عشق  بميرم.

  _برنامه های آينده تان چيست ؟

 

بعد از چاپ سه کتاب، در دست گرفتن کتاب بعدی برای من به صورت يک عادت درآمده است. جز اين، مثل چند سال گذشته، برنامه هائی برای شعر خوانی به زبان فرانسه دارم که  به همت  خانه شعر فرانسه هر سال در هفته دوم ماه مارس  در جاهای مختلف (خانه های فرهنگ ، سالن های تئاتر، مدارس ،دانشگاه ها و ...) برگزار می شود، امسال از من برای سه برنامه دعوت شده که مهمترين آن برنامه ای است که در  سنای فرانسه برگزار می شود واز دوازده شاعر خارجی که در فرانسه زندگی می کنند و به فرانسه نيز شعر می گويند برای شعر خوانی دعوت شده است. در کشور کانادا هر سال در ماه سپتامبر يک فستيوال جهانی شعر  به نام  Trois Rivers به زبان فرانسه برگزار می شود.  در اين فستيوال حدود 130 شاعر از پنج قاره جهان دعوت می شوند. اين برنامه، به مدت ده روز در آن جا برگزار می شود. و پارسال 37000 نفر  تماشاچی داشته، من نيز   برای سپتامبر آينده از طرف کشور کانادا به عنوان شاعر فرانسوی زبان دعوت شده ام.  جز اينها مشغول ترجمه کار چند شاعر فرانسوی به زبان فارسی و هم چنين چند شعر از چند شاعر ايرانی به زبان فرانسه هستم ، يکی از کارهائی که آرام آرام در حال تدارک آن هستم چاپ کتابی است از اشعار شاعران فرانسوی وايرانی که شعرهايشان را ترجمه کرده ام.