![]() |
|
|
بایگانی صفحه اول شعر نگاه کتابخانه شعر، علیه فراموشی پیوند ها |
|
|
رباب محب |
|
طنز من و آه دهان
يکي
گفت: رُک گوئي ات را بقچه کن. شعرهايت را در پرده هايت بپيچ . پرده
خود ِ شعراست.
بلند
شدم. کفش هايم را نپوشيدم. گوشهايم را گرفتم. راه افتادم. رفتم. بقچه
ای زير ِ بغل نداشتم. جعبه ای داشتم. ومدادی بي نوک. نوشتم. خط زدم.
با بي نوک ترين ِ مدادهای ِ خودم ، خودم را خط زدم. رفتم. گفتم : حالا کدام بهانه بالا گرفته بود که داغي ِ تنم به بهانه ای داغ تر بود؟
بلند
شدم. به شناسنامه ام چند ورق اضافه کردم. چند موی ِ سفيد را رنگ زدم.
در آينه خنديدم. رفتم. نشستم. با قلم - شدم سوگلي ترين ِ حرف دهانم.
« روزی
سقف ِ سياه ِ سرت بر سرت خراب مي شود، خاک بر سرت، سياه تر نکن سياهي
ِ سرت!» ، گفته بود . روزی . اين گفته را روزی گفته بود يکي ، که
نامش مام ِ کوچک بود در دهان های بزرگ. من دهان ِنام نداشتم. دهان
داشتم. برای ِ خاک های ِ در قبضه ی ِ خرمن خرمن خاشاک. برای ِ خاک های
ِ در قبضه ی ِ خرمن خرمن، خاکستر- دهان داشتم. وچند سده ريل - برای
ديگری شدن . يک من - جاده های ِ باقي. برای رفتن.
گاه
ِ عبور بود. ازيخ مي گذشتم. حالا سردم بود درعبورآينه هايم در يخ. و
آفتاب نبود. گاه ِ عبورِ پل از پل ِ گلو- آفتاب نبود. عبور حس بود.
يکي
گفت: خط بزن. پا ک کن. تلنبار مي شود رؤيا.
کفش
هايم را پوشيدم. نشستم. کشيدم. آه ِهمه دهان های خاکي دهانم را. ملس
بود. دهانم با عينک های آفتابيش.
استکهلم/ فوريه دوهزارو هفت
|
|