ساقی قهرمان

 

 

تعبیری از میکروفیکشین های آدم آهنی 2006  تا مارچ 07

 

من هیچ     من نگاه

 

نمی شود گفت به ناچار این یا آن شیوه را پیش گرفته اند چون شیوه های متفاوت پیش گرفته اند و امکان انتخاب به چشم می خورد. ناچاری در همان انتشار خبر است که نه تنها باید منتشر شود بلکه باید تبدیل به ادبیات هم بشود تا تبدیل به جریان فکری بشود و دوباره به شکل گفتمان وارد جامعه ای بشود که خبر از همان جا آغاز شده بوده. به نظر می آید این نیاز، به انتشار، و انتشار خبر، و به ادبیات، بین نویسندگان دگرباش خبر تازه ای نیست. همیشه هم نیازی به شکستن نمایشی فرم نداشته اند به این دلیل که بنا به طبیعت ذهن، قاعده ی روزمره، خود به خود در کارهای نویسنده های دگرباش می شکند و چیزی از شکستگی را به چشم خواننده می کشد یعنی ذهن که در حریم های تازه فرو می رود متن را هم می برد و در مسیر، و اگر اتفاق افتاد، متن، شکستگی ذهن را گزارش می دهد. شرط، نویسنده بودن و در مسیر ادبیات حرکت کردن است، که چند اسم، هستند.

نوشته های سینا آدم آهنی ( 2006 تا حالای 7) در مقایسه با هر چه که قبلاً (در نوشته های سینا آدم آهنی) بوده –  مثلاً پست های سال 2003 ، از یک نگاه کاملاً متفاوت و کاملاً نامربوط با هر چه که در سال 2006 به قلم سینا آمده – نشان می دهد که آن شیوه ی عوض شده از نظر خود سینا کار آمده نبوده (یا در مقطع زمانی تازه، کار آمدی اش را از دست داده) که  این شیوه ی تازه ی پست های 2006 انتخاب شده که باز، به نظر می آید یک تمرین ذهنی برای پیاده کردن متن در این شیوه به کار رفته که خصوصیات تکنیکی میکرو فیکشن را درونی کرده و بنا به ویژگی قلمی سینا، فراروی کرده است.

 

از این نوشته ها چند تا به گونه ی شعرند، به دلیل رعایت ناخودآگاه ذهن به تزریق ظرافتی که سطرها را آهنگین می کند و دم سطر ها را به قاعده ی شعر می چیند، اما با ظرافت و جدیتی بیشتر از آهنگین های 2003، و با همان نگاه عمیق و باریک بین داستانک های 2006.

 

تعداد بیشتری از نوشته ها، میکرو فیکشن اند که بهترین قالب را برای بیان در اختیار سینا آدم آهنی گذاشته است.

نویسنده ی غربی میکرو فیکشین، امروزه، این قالب را اول برای تمرین دقت در ویراستاری انتخاب می کند. از دیگر دلایل، رواج مجله های الکترونیکی است که زمان خواندن سریع مطلب را طلب می کنند و روزمره ای که خواننده را به خواندن متن کوتاه راغب می کند و خصوصیت صفحه ی الکترونیکی که چشم را زود خسته می کند و و و نظیر آن که هیچ ربطی به دلایلی که رمبو و آلن پو را به تجربه ی داستانک کشاند ندارد. مجله های ادبی غرب نیز اغلب برای چاپ داستانک بیشتر از داستان کوتاه پول می دهند. و همین.

اما به دلیلی، نویسنده های میکرو فیکشن از این قالب بیشتر برای نوشتن متن ترسناک استفاده می کنند یا برای متن شوک آور که آخرین سطر داستان خواننده را میخکوب می کند و یا تکان می دهد، و یا متنی که هوش و ذکاوت نویسنده در تحلیل سیستم و رفتار زمان را به نمایش می گذارد. معضل در طول کوتاه داستان پخش نمی شود، در سطر آخر متمرکز می شود و در واقع باز هم، همچنان که زمان درازی برای خوانده شدن طلب نمی کند، زمان درازی برای فهمیده شدن هم طلب نمی کند. استفاده ای که آدم آهنی از این قالب می کند متفاوت است. معمولا داستانک نویس ها داستان را پیاده می کنند و بعد اضافاتش را می زنند و صفات را بر می دارند و چند تا فعل را یکی می کنند و در یک جمله چند موضوع مهم بغل هم می نشانند تا داستان هر چه کوتاه تر شود. داستان کوتاه شده دقیقاً همان است که خواننده باید تحویل بگیرد  و معمولا خوانش داستان با تمام شدن داستانک تمام می شود . در کار سینا به نظر می آید که داستان اول در ذهن نویسنده کوتاه می شود، بعد روی شیشه می آید مثل کد، و بعد از آن در خوانش متن دوباره بلند می شود. یعنی داستان بلندی پشت داستانک نوشته می شود که ذهن را درگیر فهم خود می کند. هیچ کلمه ی اضافه ای که مسیر داستان را منحرف کند و عمل خواندن داستان پشت داستان را مختل کند وارد جمله ها نشده. در عین حال جمله با کمترین تعداد کلمات به نظر پر و سرشار از کلمه های لازم می رسد. استفاده ای که آدم آهنی از این قالب می کند نه برای صرفه جویی در وقت خواننده، برای صرفه جویی در وقت نویسنده است اما با چنان دقتی ابزار را در اختیار خواننده می گذارد که مشکلی برای نوشتن صورت بلند داستان پیش نیاید. آنجا که کار خواننده در خواندن داستانک های دیگر تمام می شود، در خوانش داستانک های آدم آهنی تازه شروع می شود. اتفاق عجیبی در هیچ نقطه ی داستان نمی افتد اما فضای داستان به سادگی به عجیب بودن فضای بیرون از داستان اشاره می کند و این فضای بیرون از داستان است، داستان پشت داستان است، که حمل کلایمکس را به عهده گرفته است.    

مورد دیگر این داستان ها آن است که مخاطب خاص دارند. نه به آن معنا که همه ی دگرباشان مخاطب خاص دارند. اما اگر یک داستان دو تصویر کاملاً متفاوت را به دو گروه خواننده ی دگرباش و غیر دگرباش بدهد گاه امکان آن هست که عمدی در کار باشد.

فقط آشنا بودن به فضا است که خوانش آدم آهنی را برای خواننده ی دگرباش ممکن می سازد و برای خواننده ی غیردگرباش غیر ممکن. برای امتحان کپی چند تا از داستان ها را، هر داستان روی یک ورق، به ده خواننده ی غیردگرباش دادم تا آنچه را که داستان ها برایشان تداعی می کند را برایم تعریف کنند، کسی با همان نگاه خواننده های دگرباش، که در کامنت هاشان به خوانش این داستان ها می پردازند، داستان را تعریف نکرد. یعنی داستان ها مفهوم متفاوتی در ذهن خواننده ی ناآشنا/غیر دگرباش ایجاد کردند. از کارهایی که سینا می کند یکی آن است که فضای فرهنگی جامعه ی دگرباش را در تقابل با مفاهیم معمول جامعه ی دگرجنسباز می نهد.    

      

درو قفل می کنی                           که کسی پیش ما نیاد

پرده رو می ندازی                     که  کسی ما رو نبینه
چیزی نمی گی                         
که کسی ما رو نشناسه
اتاق رو تاریک می کنی            
که چی؟

 

یک- این داستانک اگر بیرون از فضای وب لاگ آدم آهنی در جایی و به تنهایی چاپ شود تا کاراکترها عطف به حافظه ی بازدیدکنندگان ثابت نشوند، راوی کیست؟ ابزار تکمیلی، در و قفل و پرده و سکوت و تاریک، برای وانمایی چگونه دلهره ای انتخاب شده اند؟ مکان، اتاق که پرده دارد، و درش را مخاطب راوی قفل می کند، برای افتادن چه اتفاقی انتخاب شده ؟ تو-  که معترض شده به ما- و اقدام به حذف ما- با قرار دادن ما در اتاق در بسته کرده است پیگیر کدام دیسیپلین از گفتار دوری می کند؟ آینده که حال را از بخش اول جمله به بخش دوم که تخمین زدن آینده است، می کشاند به کدام وقایع درگذشته نگاه می کند ؟ 

درو قفل می کنی   حال، که واقع می شود              که کسی پیش ما نیاد   تعبیر آینده، بر اساس واقعه ی گذشته

   

دو – در هر سطر یک بار حرکت کاراکتر  از جانب راوی مشاهده می شود و یکبار این حرکت تحلیل می شود. از نگاه راوی، کاراکتر فاعل جمله است و راوی مفعول حرکت راوی قرار گرفته است. در سطر آخر، با طرح معضل و کشاندن فاعل جمله به زیر سؤال، راوی همزمان با فاعل دست به عمل می زند و ایست گاه قراردادی اعضای جمله را مغشوش می کند یعنی، در یک جمله، مفعول اقدام به 69 با فاعل می کند و به شکلی یادآوری می کند که ذهن زهدان است و فاعلیت محل تلاقی هویت های چند گانه، که بلافاصله و به ضرورت، منتهی می شود به آن که مفعولیت هم محل تلاقی هویت های چندگانه است و بیانگر عملکرد چندگانه.       

 

سه- اما چشم آشنای خواننده ی دگرباش به خوفی که چشم ناآشنای خواننده ی غیردگرباش از این صحنه ی شیرین می گیرد، می خندد. این فضا برای و در چارچوب تجریه ی ذهنی خاص معنا پیدا می کند. یعنی باید این ذهن را و بعد از آن قوانین آن زندگی را تجربه کرد تا معلوم شود راوی و اتاق غرق شهوت اند، نه غرق ترس. اعتراض نمی کنند، بازیگوشی می کنند. این در به روی دیگران بسته می شود تا در تاریکی و سکوت اتاق اتقاق اروتیکی بین راوی و مخاطب واقع شود که راوی، با طرح پرس و جو در حال جلو انداختن آن است، یا اشاره می کند به آن که آنچه امکان دارد اتقاق بیفتد بهتر است بیفتد و هر چه زودتر، یعنی در این پرس و جو  مایه ی طنازی هست، یا دلبری، نه اعتراض.

 

 

گرووومپ

 

اونی که شکست هم
صداشو نشنید
....
بایدم فکر کنن آسمون غرمبه اینجوری بیدارم کرده

 

 

سکوت

 

چیزی نمی گی
انگار که تو کوچه بازار
ردّ نگاهم رو ندیده باشی
مامان

 

---

 

فضای متن اروتیک آدم آهنی، با وجود شباهت به فضای اروتیکای همزاد، تفاوتش در همین سعی در به ثبت رساندن غربت ذهنیت همجنسگرا در تقابل با فرهنگ دگرجنسباز است. اروتیکای همزاد، با ظرافت، معصومیت را هم لابلای شهوت جا می دهد که در متن آدم آهنی هم رعایت می شود اما همزاد اینطور می نمایاند که آن معصومیت، بدون قصد!، و از ناخودآگاه شاعر به متن جاری شده است. قصد سینا اما هم در تولید نوعی از ادبیات برای خواننده ی خاص، و هم در افزودن مایه ی معصومیت به شهوت قابل ردیابی است.  (این معصومیت ربطی به "پاک" فرهنگ دگرجنسباز ندارد)  

 

کربن 14

·        عمق شیار خراش ناخن

·        کبودی جای دندان

·        سرخی رد فشار انگشتان

·        ...

بالاخره یه راه مطمئن واسه محاسبه قدمت حضورت پیدا می کنم.

 

ستون فقرات

 

باز باید بیام پیشت تا مهره هامُ بشمری.

مطمئنم یکی دو تاش کم شده.

 

 

آنچه در بافت اروتیک این داستانک ها به چشم می خورد، و اگر با نمونه ی گفتگوهای عاشقانه ادبیات مقایسه شود، بیشتر به چشم خواهد خورد، دست بردن در اصول رابطه ی عاشقانه ی فرهنگ دگرجنسباز است.

مثلا

بخشی از شعر گردباد، طاهر رهبری

نمي‌خواهم بدانم نه اصلن نگو كجا بودي
از در كه آمدي يقه‌ات را نمي‌گيرم جرش مي‌دهم
مي‌دوم از در بيرون توي خيابان سجاده پهن مي‌كنم با اولين دختر رويش مي‌خوابم

.

از در كه بيايي
من از در رفته‌ام دررفته‌ام اولين دختر را كه ببوسم با او مي‌گويم كه چقدر دوستم دارد و چقدر از دست تو دل‌خون است شايد هم نگويم اما بندش را مي‌گشايم اين بار اگر جوشن كبير تنش كرده باشد حتي

جنازه‌ام را بردارم و بروم از در كه بيايي
كافي‌ست كه بيايي

 

بخشی از شعر هنوز فکر می کنم، محمود فلکی

 

هنوز فکر می‌کنم
به درختی که از من پایین افتاد
وقتی تنم در خاطره‌ی برهنه‌ات پیچید.

.

هنوز فکر می‌کنم
به دهانی که بر نسیم می‌غلتید
و هرچه رخت در مسیر مادینگی
از ریخت می‌افتاد.

.

هنوز فکر می‌کنم
به ابتدای درختی که
در انتهای اقیانوس
فانوس ِ همیشه‌ی غارها می‌شد

متن کامل هر دو قطعه در مجله ی شعر منتشر شده است.

در غالب این نمونه ها، که نمونه های خوب شعر روزند، که در آن مخاطبی در وضعیت دریافت عشق راوی قرار می گیرد، در عین حال مورد تعرض نیز قرار می گیرد و این تعرض حتی اگر به معنای میخکوب کردن مخاطب در وضعیت دریافت عشق، و یا دریافت خشم ناشی از عشق یا میخکوب کردن مخاطب در وضعیت تحویل گیرنده ی درخت راوی باشد، فاعل حامل پیامی است که در آن پیش از هر چیز بیگانگی با مخاطب به چشم می آید، این بیگانگی که ممکن است بیگانگی عاطفی جسمی مردی باشد با زنی یا درختی با غاری، به هر حال حامل یک جور بیگانگی است که در طبیعت خود اگر خشم را حمل نکند همان بیگانگی ساده ی دو  گونه جنس را حمل می کند و در مثال های بیشمار روزمره و ادبیات، به گفت و گفت رسیده اما به گفت و شنود نرسیده. در داستانک های آدم آهنی در انواع رابطه هایی که به شکلی مورد اشاره قرار گرفته اند بافت رابطه رفیقانه و صمیمانه و بازیگوش و بی کینه است. راوی حتی وقتی متکلم وحده  است تصور گفتگویی که جریان دارد در متن حفظ می شود و در ضمن این گفتگو صدای راوی به صدای طلبکار یا بدهکار مایل نمی شود. ارتباط در توازنی منصف باقی می ماند.

از 89 پست 2006 تا حالای 7، شش تا از پست ها همینجوری، بیخودی، هستند که باشند، مثل پنالتی، هفت تا بیان حکم اند(statement) مثل و س ط، هشت تا شعرگونه اند مثل حیا، چهل و شش تا داستانک خوب اند مثل نیمه شب و مهرت، بیست و پنج تا از این تعداد داستانک اروتیک اند مثل کربن 14.

در خط خطی، بیان حکم را با اضافه کردن فقط یک که تبدیل به فضایی داستانی می کند و به موضوع بعدی نمایشی می دهد تا جمله از صورت استیتمنت ساده، "جای بعضی چیزها نه اینجاست و نه حتی توی ذهن"، و به خاطر شناخت خوب سینا از خصوصیت بازیگری کلمه، تغییر شکل پیدا کند به "جای بعضی چیزها اینجا که هیچ، توی ذهن هم نیست" و خوانش داستانی اینجا و بعضی چیزها و ذهن-درگیر- در- رویای- اروتیک را میسر کند.

از خصوصیات وب لاگ نویسی است که اول شخص مفرد، فاعل صفحه می شود و توهم مسئولیت نوشته را به عهده می گیرد؛ شاید برای ایجاد توازنی در برابر همه ی مسئولیت های معمول متن و و نویسنده اش که از دوش وب لاگ نویسی پایین آمده اند. کار خوبی هم کرده اند. اما این من اول شخص مفرد  صفحه ی آدم آهنی به نظر می رسد بیشتر از نیاز داستان ها، به زاویه ی نگاه راوی اول شخص و ترجیح نویسنده به تماشا و گفتگو راه انداختن و بازیگوشی کردن با مخاطب/کاراکتر پست هاست که به دست آمده و به خواننده ی وبلاگ به عنوان مخاطب نگاه نمی کند. در واقع درگیر گفتگو با خواننده ی وبلاگ نمی شود. اما زیباترین "من" در این وبلاگ وقتی اتفاق می افتد که نویسنده، "ما" ی شاعر دیگر را می گیرد می کند "من" خودش، منی که وقتی از ما من می شود بهتر هم می شود، حتی صادق تر هم می شود، اصلاً از اول شاعر اول اشتباه کرده یا فروتنی کرده یا دانای کل بازی در آورده و به جای همه حرف زده که گفته "ما" هیچ ما نگاه.     

 

با اینکه بعضی از پست ها شعر گونه می شوند، و خیلی ظریف شعر گونه می شوند، و علاقه ی سینا به تجربه ی به شعر کشاندن متن در پست های 2003 هم به چشم می آید، اما شعر حوزه ی سینا نیست، قصه، هست. علاوه بر فضا سازی قوی و دقت میکروسکپی در تراش متن های کوتاه و شکل بخشیدن به کاراکترهای داستان در طول یک جمله، و اگر تصمیم به تغییر فرم بگیرد، در داستان کوتاه هم می تواند همین قابلیت ها را به تجربه بگذارد، طنز سینا است. طنز سینا قوی است، شاد است، گسترده در متن است، باریک بین هم هست، ولی نه تلخ است نه سیاه نه برنده و نه انتقام جو. همین طنز، که خاص خود آدم آهنی است، هر جا که متن به طرف شعر شدن می غلتد، رمانتیک می شود. از دست می رود. 

 

 این هم شاهکار دیگری است که سینا در دو جمله زده. 

 

Howl’s Moving Castle

 

: هاول! تو چندتا اسم داری؟
- اونقد که بتونم آزاد زندگی کنم!

 

+++++++++++++++

 

میکرو فیکشن از:  پاملا گی 

 

چکار کنیم برای نهار؟

 

 

چکار کنیم برای نهار؟ بمونیم خونه یا بریم بیرون؟ چکار دوست داری بکنی؟

زن پرسید، خب، تو چکار دوست داری بکنی؟ اما خوب می دانست که خودش دلش می خواهد برود بیرون درحالیکه او ترجیح می داد بماند خانه.

مرد گفت، من دوست دارم بمونم خونه، اما اگر زن ترجیح بدهد بیرون برود او هم بیرون رفتن را به ماندن در خانه در شرایطی که زن بیرون رفتن را ترجیح بدهد، ترجیح می دهد. 

و این در حالی بود که زن ترجیح می داد برود بیرون حتی اگر مرد ترجیح می داد بماند خانه. 

 

What shall we do about lunch?

By: Pamela Gay


What shall we do about lunch? Shall we stay in or
go out? What do you prefer?

Well, what do you prefer? she asked, knowing
very well that she preferred to go out while he
preferred to stay in.

I prefer to stay in, he said, but if she prefers to go
out, then he would prefer to go out rather than
stay in when she would prefer to go out.

Whereas she would prefer to go out even if he
would prefer to stay in.