به ياد محمد مختاري
نسیم خاکسار
شمع افروختيم
سفره چيديم
با نان و قاتقي
تا از راه كه
مي رسي
ضيافتي برپا كنيم
در
حضورت
نشد
نيامدي
شمع خاموش شد
و سفره پهن
و ما نشستيم
در آستانه در
مغموم و شكسته
آن چنان
كه انگار هزار سال به زمين ميخكوب شده بوديم.
چه مي شد اگر
برگ نمي افتاد از شاخه در دي
و قناري نميمرد در قفس
و تو را
از نوشتن باز نمي داشتند
در طليعه هوش.
دوشنبه يازدهم ژانويه 1999 هلند.
|