|
بایگانی صفحه اول تازه های شعر کتابخانه پیوندها شعر، علیه فراموشی ویژه ی 8 مارس |
|
|||
|
با این منم به سوی تو اگر بشناسی اش اگر با پرده های خواب پنهان در من می شود می گریزد تا تو که پنهان در تو هستی و مرا به من پرتاب می کند تبعید می شود در خود که با خود دوباره بنویس نامش را ستاره بود رفتن را می رود اما مانده است میان حرف ها حرفه ها بپوشانش می ترسم امشب پرنده بر ایوان تنها شود و او در خواب درد در درد در درد می سوزد لای موهایش که سیاه شود سیاه بماند بی با تو بودن حرف در حرف گم شود در یادهای کوچک لحظه های درازای قرنی کوچک که در تو ریخت سرازیر از سراشیبی روز که سرنگون شد سر بر سر و تن مطنطن صلات ظهر بود یا نمی دانم کدام کجای سرم بودی گفتی بیا در من بمیر آمدم سر بر سینه ات گذاشتم تا در تو بمیرم.
|