|
"نامه
ای که گیرنده ای
نداشت"
یادداشتی بر دفتر شعر "نامه ای برای تو" از سهراب رحیمی مانا آقایی |
خواندن کتاب "نامه ای برای تو"، چهارمین دفتر شعر سهراب
رحیمی، گذشتن از دالانی پر از صدای همهمه ی سکوت است.
شعر
او
در این دفتر شعری معناگراست که عمدتا
بر محور حس، عاطفه و خيالی غیر تشبيهگرا میچرخد. شعرها از
شروع و
پایان بندی خوبی برخوردارند و از حیث لحن و
مضمون و تصویرسازی بسیار یکدستند، تا جایی که، در عین احترام به
استقلال هر کدام از شعرها، می توان همه ی کتاب را به شکل یک شعر بلند
واحد خواند. شاید راوی هم با آگاهی از همین موضوع و برای تاکید
زیرکانه بر همین ارتباط درونی، نامی بر شعرها ننهاده و به شماره
گذاری شان بسنده کرده است.
خوانندهء "نامه ای برای تو" از همان شعرهای نخستین دفتر درمی
یابد که
راوی
"گمشده ای" دارد. او در نگاه اول این "گمشده" را در فاصله ای بسیار
دور با شاعر تصور می کند. اما این باوری اشتباه است که در وحله ی اول
عنوان دفتر، و در وحله ی بعد بسامد بالای واژگانی از قبیل تنهائی،
فاصله، سکوت، خواب، مرگ ، سیاهی، خستگی یا گریه که در سراسر مجموعه
تکرار می شوند، آن را دامن می زنند. طبیعی ست که وقتی کسی کتابی با
عنوان "نامه ای برای تو" را باز می کند، دیر یا زود می خواهد بداند
این "تو" ی مورد نظر شاعر، این "گمشده" ای که دوربودنش تا این حد
شاعر را آزرده کرده کیست و کجاست. اما با تورق و تعمق بیشتر در کتاب،
خواننده درمی یابد که منظور
او
از فاصله نه یک فاصله ی فیزیکی که فاصله ای عاطفی بین شاعر و "گمشده"
ست.
با
پیش رفتن در مجموعه ی "نامه ای برای تو" بیش از هرچیز به دو نکته پی
بردم. اول اینکه "گمشده"ی
راوی
در این دفتر، یک فرد خاص نیست و تاکید بر حضور غایب او، بیشتر بمنظور
نشان دادن حس بیگانگی ست که شاعر با جهان و آدم های پیرامونش می کند.
دوم اینکه شاعر آن فاصله ی یاد شده در فوق را، نه تنها بین خود و
دیگر آدم ها، بلکه به همان میزان در درون خودش و بین اجزای تشکیل
دهنده ی هویت خود نیز احساس می کند. او با اشاراتی از قبیل اینکه "در
باد مانده است" (ص. 38) دارد از فقدان حس تعلق، از بلاتکلیفی احساسی
و شکاف پرنشدنی بیرونی و درونی اش می گوید.
پس با کلید شعرها، قفل اسم گمراه کننده ی کتاب نیز گشوده می
شود. ناگهان خواننده درمی یابد که خطاب این شعرها به هیچکس جز خود
شاعر نیست.
او
یا به روشنی اعتراف می کند که کسی که در جستجوی اوست "درخواب هم
نیست" (ص. 38) یا غیرمستقیم به مخاطب می رساند که آن "گمشده" اگر هم
پیدا بشود همزیستی با او امکان پذیر نیست. از یک منظر مایوسانه می
توان گفت که "نامه" ی بلندی که
راوی
نوشته، فرستنده ای جز گیرنده اش ندارد. اما واقعیت این است که
خواننده "نامه" ها در بسیاری فرازهای این دفتر ارتباط بسیار خوبی با
شعرها برقرار می کند، پس نامه ها بهیچ وجه نمی توانند بدون مخاطب
باشند. از طرف دیگر مشهود است که
راوی
این نامه ها را برای نفس "نوشتن" نوشته، و خوانده شدن یا نشدنشان،
برخلاف آنچه که از عنوان مجموعه برمی آید، برای او از درجه ی پائین
تری از اهمیت قرار دارد. او شعر را نجات بخش خود می بیند و "سفیدی
کاغذ" را تنها تکیه گاهی که آغوش خود را بی دریغ بسویش گشوده است.
شاید شاعر هوشیارانه و برای رد گم کردن این عنوان را برای کتابش
برگزیده است. این سوالی ست که جوابش را نمی دانم. آنچه می دانم این
است که انتخاب این عنوان، خواننده را به کشف لایه های متعدد معنائی
در اثر راغب تر کرده است.
ساختار شعرها در این دفتر قابل قبول و زبان شعرروان و بدور
از بازی های کسالت بار زبانی است.
راوی
به آهنگ واژه ها و نوآوری های زبانی توجهی سالم دارد. شعر
او
در القا مضمون موفق عمل می کند و
ترکیب های گیرا و سطرهای خوب زیاد دارد. همینطور
بهره گیری ی
درست شاعر از بار درونی کلمات باعث می شود که مخاطب با خواندن شعر او
براحتی در ذهنش فضا سازی کند. شعرهای دفتر "نامه ای برای تو" ظاهرا
در فضايی شخصی و از لحاظ محيطی محدود اتفاق می افتند اما بدلایل
مختلف از جمله ريشه داشتن مضامینشان در عواطف مشترك انسانی، غالبا در
ذهن مخاطب بازتابی فراتر از این پيدا می كنند.
خوشبختانه
او
از طریق آشنایی خوبش با مقوله ی نقد، از خطر
افتادن در ورطه ی سانتی مانتالیسم بخوبی آگاه است. از اینرو با وجود
برجسته بودن نقش عواطف در شعرهای این دفتر، غالبا دستخوش احساسات نمی
شود و همه ی موجودیت جهان و شعرش را به حس تقلیل نمی دهد. بنظر من
شعرهایی مثل شعرهای شماره ی 37، 42، 43، 47 و 50 اوج کارش در این
کتاب بشمار می روند زیرا هم از لحاظ تصویرسازی از سایر شعرها موفق
ترند و هم همه ی
صحنه را به حس و
غریزه واگذار نکرده اند.
بگمانم
جدی ترین آسیب شعرسهراب
رحیمی
در دفتر "نامه ای برای تو"، در بکارگیری تصاویر یا سطرهایی ست که
بودنشان چیزی به شعر اضافه نمی کند. چنین گزاره هایی هرچند اغلب به
تنهائی زیبایی خودشان را دارند اما در واقع سیاهی لشکر به شمار می
آیند و مسلما حذف آن ها می تواند به منسجم تر ساختن و اثرگذارتر کردن
شعرها کمک کند. یک شاعر خوب باید در انتخاب کلمات، بیشترین وسواس و
سختگیری ممکن را بخرج دهد، و از آن مهم تر،
شهامت خط زدن داشته باشد.
مانا آقایی
