|
گُم
اینجا کجاست؟
تا نمی رسد
مردی از جانب اسب
بیابانش
تا نمی آید...
سبز بگذارد ناخن هایش را سبزند
بچرخد در دایره ی
چوبی می رقصد
می گوید با نترسیدن بیا
موهایت را باز کن
دکمه های پیراهنت را
چشمانت را ببند
و مشتی آسمان می پاشد در گلویم
می خندد با انگشت های خیس
ابرو برای باد می کشیم
دست می کشیم بر شانه ها مان دست می کشیم
و پرنده می روید با نوک ززد
نارنجی
سبز
و ستاره می افتد
و...
شیطان آب می خواهد
همیشه تا سنگ پایین می افتم
از ناگهان
لیوان کجاست؟
اینجا...
دلم که پرت می شود سمت دستانت
لیوان کجاست؟
در حومه های نیست کسی
گم زوزه می کشم
از دروغ می گویم
رفته ام آب بیاورم.
|