|
بایگانی صفحه اول تازه های شعر کتابخانه پیوندها شعر، علیه فراموشی |
|
||
|
يك نشاني، يك راز
مي دانم آدرسي در همين سي و دو حرف الفبا پنهان است و در سفيدي همين كاغذ و خالي همين دست ها و همين چشم ها كه بر در و بام اين شهر، سرگردان رانندگان تاكسي همه بيكار اداره پست تعطيل و پاكت نامه ها پر از باد اگر فقط اين آدرس « يافت مي نشود»
از كتاب "چرا كفش هايت جفت نمي شود شعر من"
فروغ
مثل نقاشي همين بوم كه تازه به تمناي قابي پاسخ داده مي بينمش. موي بافته سياهش كه باخته خود را به زلال سفيد و نيلوفري صورتش كه دو ياقوت كبود را مي خنداند. شادمان است و سنگ نوشته ي ظهيرالدوله اولين پله ي اوست و يك رشته خون آبي پاي او را تا خورشيد نشانه رفته است.
از كتاب "چرا كفش هايت جفت نمي شود شعر من"
گرفته هاي دلم
اگر گرفته هاي دلم را همين كارگر ساختمان، زير بتن مي كاشت، اين عمارت چه مي شد؟!
اگر دست هاي حالاي تو بود اين باران، يك شهر مي شدم خيس
اگر اگرهايم مي توانست از روي همين نرده ها بپرد برسد به اگرهايت...
بي فايده است به خدا يك برج را آب مي دهد گرفته هاي دلم. از كتاب "چرا كفش هايت جفت نمي شود شعر من"
عكس
به زنده ياد، هوشنگ ايراني
و عكسي از قرن 1352 و از چشم كه به چشم تو افتاد
افتاد قعر چاهي كه دو ماهي چاهي قعر زلال زل زل زلال موج مي دمم. دم دم از موج از عدم از هو هو از هوش از شنگ از شوخ از... از قرن1352 با او آمدم زل زل با عكس با دم
از كتاب" من به قرينه لفظي حذف شده است"
پرت
خيره به جايي چشمت خيره به من بود جايي،پرت شد پرت از من كجا شدي خيره باز تو؟ تو پرت تو از ازل در غروب در پرت بدنيا...؟ ن ي ا م د ي روي ديوار تو از پرت
فضيل* تا ا ا ا كي ي ي ي تو و و و راااه مي زني ي ي ي گا ا ا ا ه آن ن ن آم مد كه ما نيز را ا ا ه تو و و مي زنيم
پرت صداي يكي از روزهاي دسامبر صداي پرت چشمت كه خيره به جايي خيره به من بوو و و د
مي شنوي؟ را ا ا ه تو و و و ن نمي زنيم
پ ر ت
از كتاب" من به قرينه لفظي حذف شده است"
*:عارف،فضيل عياض كه در آغاز به راهزني مشغول بود تا شبي به وقت دزدي روي ديوار اي آوازشنيد: فضيل تا كي تو راه مي زني؟گاه آن آمد كه ما نيز راه تو مي زنيم. فرود آمد و طي طريق اسفار اربعه آغاز نمود.
|