Maria Küchen

ماریا کیچن

valda dikter

منتخب اشعار

mariaKuchen

ترجمه به فارسی

سهراب رحیمی

Sohrab Rahimi ©

ماریا کیچن( که تا سال 1998 ماریا گومسون نامیده می شد) متولد 1961 است. او شاعر و ژورنالیست است. از زمانی که اولین کتابش به نام " نزد نقاش نور» را منتشر کرد؛ رمان ها و مجموعه شعرهای زیادی را منتشر کرده است؛ از آن جمله است؛« آوازی برای یک پروانه»؛ «خودم را درون آینه ی سرقت شده می بینم» و« نام مفقودشدگان».او همچنین در د هه ی نود سردبیر مجله ی شعر سوئد بود.

اشعار این مجموعه از کتاب « در باره ی عناصر» منتشره به سال 1998 انتخاب شده است.

 

 

در شعرهای ماریا کیچن؛ متوجه ردپای یک دلتنگی و خواهش می شویم: دلتنگی طنینی غمناک دارد با سایه روشن های خاکستری. خواهش؛ طنینی قرمز دارد از یک خانه ی کوچک در امتداد یک دریای بزرگ. نام این نوع نگاه را می شود گذاشت تاریکی ی نرم ؛ طبق شعری  از اوا رونه فلت1. ماریا کیچن بر متن های خود چون آهنگری کار می کند که مذاب می ریزد و با چکش می کوبد. متن هایش نتیجه ی کاری ترجمه ای ست. اما براستی او چه چیزی را ترجمه می کند؟ گفتار محرمانه ی نوشتار را؟ آوازهای محرمانه ی دریا را؟ یا نجواهای محرمانه ی سنگها را؟ ماریا کیچن شاعر پیچیده ای نیست. اما سادگی ی او را می توانم سادگی ی غیرقابل نفوذ بنامم. او متن را همچون یک تجربه ی آزمایشگاهی؛ مورد بررسی قرار می دهد. کلمات طوری اجرا می شوند که انگار هرگز معنایی غیر از این معنای تازه نداشته اند و چون یک نوشتار محرمانه؛ در برابر چشمان خواننده  به شمارش در می آیند. خواننده در ابتدا فکر می کند همه ی ساختمان را فهمیده است؛ تا آنکه در مرحله ی دوم خوانش؛در جستجوی معنای حقیقی ی جملات؛ ناشیانه در تاریکی؛ گرفتار شود. کلید معما اما همانجاست؛ در خود کلمه:

 

برای ما

که آرزوی همه چیز داریم و همه چیز را از دست می دهیم

که هیچ نمی توانیم حذف کنیم و هیچ را انتخاب می کنیم

 

پیوسته این موضوع مطرح می شود که خود را باید انکار کنی تا بتوانی دیگر بار خویشتن خویش  را در میان شعرها و در  پس پشت کلمات پیدا کنی. بر همین اساس است که ماریا کیچن را هنرمند کلمه می نامم؛ بازیگری که می تواند نادیدنی ها را دیدنی کند. شعرهای او غیر قابل اجتنابند.  همزمان که موسیقی ی کلمات و جادوی جملات در برابر چشمان خواننده ی کاوشگر؛ در انتظار خوانشی نو؛ به اجرا گذاشته می شود ؛باید متن های او با قدرت احساس؛ حساسیت هوشیار و صبر بسیار خوانده شود؛ با تشویشی که باید زنده نگاه داشت برای کشف های تازه:

 

چنانکه خانه ها دریا را می بینند خانه ها را می بینم و

تعجبم را زنده نگاه می دارم؛ تشویشم را

1= Eva Runefelt

 

چیزی مدیترانه ای

(یا چیزی)

 شبیه است

به یک مدیترانه

کامل با عرق آفتاب و شکاف صخره ها. من ایستاده ام.

نیمه باز؛ یک خانه ی سفید

یک در آبی     ایستاده است و می کوبد؛ صاف بدرون می وزد

ایستاده است

در بویی از ترخون داغ و خطوط دریا را می نگرد

چنانکه خانه ها دریا را می بینند خانه ها را می بینم و

تعجبم را زنده نگاه می دارم؛ تشویشم را

زنده نگاه می دارم؛ زنده- آیا این دریاست؟

آیا آن یک خط است؟

میان گیاهان دارویی ی ناهموار؛

صخره ها و دریا؟

استوقدوس1

 

 

1= گیاهی ست از ریشه ی نعناعیان

Lavender

 


 

 

 

سنگ ها یک شکاف درخشان دارند. خوشحال که بشنوند

که تو می توانی سرپاباشی و بروی

علی رغم جراحاتت.خیلی چیزها هست که باید شنید

زمستان غژغژ می کند

چون یک رادیوی درمانده   جایی که یک صدا؛ ناشنیده

شاید بالاخره اعلام می کند: من تو را می خواهم؛ من تو را می خواهم؛ من

می خواهم-

خدایا خدایا؛ واقعا واقعا می خواهم

تو را؛ تو

تو

زنی گوشه گیر

می نالد به دنبال جواب: « چیزی

باید معنای چیزی را بدهد»

اما حالا او می داند؛ حالا من می دانم. تنها دیوانه ها

با رادیو صحبت می کنند.

 


 

یک قصه ی خیلی قدیمی هست

که به این شکل روایت می شود: خدا یک دریا ساخت

کنار زمین؛ صخره ها و خانه ها

او گذاشت که دریا مزه ی نمک بدهد

گذاشت که دریا ادویه های شور را چون یک گوساله ی سواحل جنگلی بخورد

گذاشت که دریا بکوبد وبکوبد و صخره ها بنالند

زیر دریا ! مرا به انجام برسان! ولش نکن!

و خانه

خانه چشم ندارد؛ خانه شکافی ندارد؛ خانه

دریا ندارد بر فراز آستانه اش با همه چیز

چون دریا که دارد؛ چون دریا که می بلعد:

هیزم ها؛ حیوان های کریسمس؛ اشیا قدیمی؛ شیشه های خالی؛ آزار و اذیت

حیوانات مرده؛ هیزم ها؛ پوست صدف؛ اژدها و فُک ها

ماهی؛ آوازها؛ کُنده ها؛ موتورهای قدیمی؛ ماهیگیران

جلبک های فرسوده؛ کُس؛کیر؛ گُه؛ آشغال

شیشه ی پیام بر؛ نقشه ی گنج؛ پیام نجات

کُنده؛ تکرار می کنم:

کُنده؛ چنان سنگین از آب

که هیچ کس از آب بیرونش نمی کشد

جز خود آب   زمانی که می خواهد و می خواهد

و می خواهد.

 

  


 

 

 

چه کسی از سنگها محافظت می کند؟

سنگ آنقدر سخت است؛ نیاز به حفاظ ندارد

نیاز به هیچ ندارد

خانه ای در آستانه ی فروپاشی

که سنگ بر سنگش

گسترده می شود بر سطح نوار صخره ها؛ فرصت فکرکردن ندارد:

چه کسی از خانه ها و سنگ ها و صخره ها محافظت می کند؟

اشکهای من کجاست؟

تنها ترس اینجاست

تنها قلب

اینجاست؛ اینجاست؛ اینجاست؛ اینجاست؛ اینجاست

  


 

 

سپس ناپدید می شود

خانه ی کوچک

که معتمدانه کنار یک دریای بزرگ ایستاده بود

ناپدید می شود

سنگهایش ساییده می شوند نرم به سمت کف ساحل. این چنین روایت می شود قصه ی قدیمی؛ دوباره:

« زمانی خانه ای کوچک بود

کنار دریایی بزرگ»

 

یک خانه ی نرم کوچک

کنار یک دریای بزرگ سخت-

 

خانه ی کوچک سخت

کنار دریای نرم بزرگ-

 


 

 

 

آن ها تبلیغ ترانه ی ما را پاک می کنند:

»دسپرادو«-

برای آنها که فکر می کنند سرنوشتی دارند و اراده ی خود را فراموش می کنند

قلب خویش را؛ برای آنها

که آرزوی همه چیز دارند و همه چیز را از دست می دهند؛ برای آنها

که نمی توانند چیزی را حذف کنند  و بر همین اساس هیچ را انتخاب می کنند

خاموش کن

به دریا گوش بده

چیز تازه ای نیست

این که دریا

معشوق تو و خواهرت

می خواند

برای ما

که آرزوی همه چیز داریم و همه چیز را از دست می دهیم

که هیچ نمی توانیم حذف کنیم و هیچ را انتخاب می کنیم

دریا چون مادری می خواند

چون یک مادر

چون یک عزادار.

 

 


 

Bibliografi

Under namnet Maria Gummesson

 

  • Hos ljusmålaren (dikter) Albert Bonniers förlag 1989
  • Hotell Kosmos (dikter) Albert Bonniers förlag 1990
  • Pennan i hjärtat! (prosa) Albert Bonniers förlag 1992
  • Drömlös (dikter) Albert Bonniers förlag 1993
  • Jordens sång till månen (lyrisk prosa) Albert Bonniers förlag 1995
  • Eldsaga (prosa) Albert Bonniers förlag 1996
  • Välkommen till hjärtespalten: tjejer skriver och berättar (ungdomsbok) Natur & Kultur 1997
  • Att skriva börjar här: inspiration, idéer och fakta (fackbok) Ordfront 1998
  • Om grundämnen (dikter) Albert Bonniers förlag 1998

Under namnet Maria Küchen

dessa dikter har översatts med författarens tillstånd

These poems have been translated by the author's permission

این اشعار با اجازه نویسنده ترجمه شده است

 

Sohrab Rahimi ©